داستان
سید علی اکبر ابوترابی(ره)
مرحوم حاج ميرزا مهدي بروجردي(ره) در سنّ 98 سالگي از دنيا رفتند. يك سال قبل از فوتشان، ايشان را ديدم كه به راحتي در آن سنّ بالا، كتابهاي جيبي خيلي ريزي را ميخواندند و مينوشتند. فرمودند: «سلامتي چشمم يادگار اربعين حسين(ع) است». اظهار نمود: «در جواني چشم درد و تراخم و عوارض ديگري چشمم را اذيت ميكرد. در اربعين قصد زيارت كردم. به بصره رفتم تا با قافلة اربعين راهي كربلا شوم. در قطار نشسته بودم و زوّار امام حسين با پاهاي برهنه حلقهوار نشسته و دعا ميخواندند. من هم در آن حال چشم درد سختي گرفته بودم. زايري در كنارم قرار داشت كه گل زيادي از لاي انگشت پاي او بيرون زده بود. گل را برداشتم و آن را مثل سرمه به چشم كشيدم. از آن روز به بعد چشم درد كه نديدم هيچ، چشمم سالمترين چشمها شد و اينك ميبيني كه از اين كتاب به راحتي ميتوانم استفاده كنم».
تمام اين اجر و پاداشي كه براي زيارت آن حضرت (سيّدالشهداء) مشخص شده، براي تجديد نمودن عهدي است كه هر شيعه و معتقد به حسين بن علي(ع) با خود بسته؛
مرحوم حاج ميرزا مهدي بروجردي(ره) در سنّ 98 سالگي از دنيا رفتند. يك سال قبل از فوتشان، ايشان را ديدم كه به راحتي در آن سنّ بالا، كتابهاي جيبي خيلي ريزي را ميخواندند و مينوشتند. فرمودند: «سلامتي چشمم يادگار اربعين حسين(ع) است». اظهار نمود: «در جواني چشم درد و تراخم و عوارض ديگري چشمم را اذيت ميكرد. در اربعين قصد زيارت كردم. به بصره رفتم تا با قافلة اربعين راهي كربلا شوم. در قطار نشسته بودم و زوّار امام حسين با پاهاي برهنه حلقهوار نشسته و دعا ميخواندند. من هم در آن حال چشم درد سختي گرفته بودم. زايري در كنارم قرار داشت كه گل زيادي از لاي انگشت پاي او بيرون زده بود. گل را برداشتم و آن را مثل سرمه به چشم كشيدم. از آن روز به بعد چشم درد كه نديدم هيچ، چشمم سالمترين چشمها شد و اينك ميبيني كه از اين كتاب به راحتي ميتوانم استفاده كنم».
تمام اين اجر و پاداشي كه براي زيارت آن حضرت (سيّدالشهداء) مشخص شده، براي تجديد نمودن عهدي است كه هر شيعه و معتقد به حسين بن علي(ع) با خود بسته؛
ماهنامه موعود شماره 108
+ نوشته شده در شنبه یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 11:48 توسط سید
|
ما منتظر صبح شب یلدائیم