من وظیفه‌ام این است

 

این‌که در مقابله‌ی با حرکت انحرافی فوق‌العاده خطرناک آن روز، امام حسین (علیه الصّلاة و السّلام) می‌ایستد، این میشود یک درس، که خود آن بزرگوار هم همین را تکرار کردند؛ یعنی کار خودشان را به دستور اسلام مستند کردند:

«انّ رسول الله قال: من رأی سلطانا جائرا مستحلاّ لحرمات الله ناکثا لعهد الله مخالفا لسنّة رسول‌الله یعمل فی عبادالله بالاثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول کان حقاّ علی الله ان یدخله مدخله»؛ (۱)

حضرت این را بیان کردند. یعنی من وظیفه‌ام این است، کاری که دارم انجام میدهم، بایستی ابراز مخالفت کنم، باید در جاده‌ی مخالفت و ایستادگی قدم بگذارم، سرنوشت هرچه شد، بشود؛ اگر سرنوشت پیروزی بود، چه بهتر؛ اگر شهادت بود، باز هم چه بهتر. یعنی اینجوری امام حسین (علیه السّلام) حرکت کردند.

همین حرکت موجب شد که ارزشها در جامعه پایدار بشوند، بمانند. اگر این خطر را نمیپذیرفت، حرکت نمیکرد، اقدام نمیکرد، خونش ریخته نمیشد، آن فجایع عظیم برای حرم پیغمبر، دختر امیرالمؤمنین و فرزندان خاندان پیغمبر پیش نمیآمد

عاشورا از نگاه آیه الله خامنه ای

من يك وقتي گفتم كه جا دارد اگر ملت اسلام فكر كند كه چرا پنجاه سال بعد از وفات پيغمبر(ص)، كار كشور اسلامي به جايي رسيده باشد كه همين مردم مسلمان، از وزيرشان، اميرشان، سردارشان، عالمشان، قاضي شان و قاري شان، در كوفه و كربلاجمع بشوند و جگر گوشا همين پيغمبر را، با آن وضع فجيع، به خاك و خون بكشند!؟ بايد به فكر آدم، خوب فرو برود كه چرا اين طوري شد؟! من دو سه سال پيش، اين را در يك صبحتي مطرح كردم، به عنوان عبرتهاي عاشورا؛ البته درسهاي عاشورا جداست، درس شجاعت، درس ايثار و امثال آن. مهمتر از درسهاي عاشورا، عبرتهاي عاشورا است. من اين را قبلاً گفته ام. كار به جايي برسد كه جلوي چشم مردم، حرم پيغمبر را در كوچه و بازار بياورند و به اينها تهمت خارجي بزنند! معناي خارجي اين نيست كه اينها از كشور خارج آمدند؛ خارجي به معناي امروز به كار نمي رود. خارجي يعني جزو خوارج، يعني خروج كننده. در اسلام يك فرهنگ است كه اگر كسي عليه امام عادل خروج و قيام بكند؛ لعنت خدا و رسول و مومنين، عليه چنين كسي است. خارجي يعني اين. يعني كسي كه عليه امام عادلي خروج مي كند لذا هما مردم مسلمان آن روز، از خارجيها- از خروج كننده ها - بدشان مي آمد. «من خرج علي امام عادل فدمه هدر» در اسلام كسي كه خروج كند، قيام كند عليه يك امام عادل، خون او هدر است؛ اسلامي كه اين قدر به خون مردم اهميت مي دهد.
    اينها آمدند پسر پيغمبر، پسر فاطما زهرا، پسر اميرالمومنين را به عنوان خروج كنندا بر امام عادل - كه آن امام عادل، يزيد بن معاويه است- معرفي كردند و كارشان گرفت! آنها كه دستگاه ظالمند؛ دلشان هر چه مي خواهد مي گويند. چرا مردم باور كنند!؟ چرا مردم ساكت بمانند!؟
    چرا امت اسلامي دچار غفلت و سستي شد؟
    آن چيزي كه من را دچار دغدغه مي كند؛ اين جاي قضيه است؛ ملتفتيد؟! من مي گويم چه شد كه كار به اين جا رسيد؟ چرا امت اسلامي كه آن قدر نسبت به جزييات احكام اسلامي و آيات قرآني دقّت داشت؛ در يك چنين قضيا واضحي، اين قدر دچار غفلت و سستي و سهل انگاري بشود كه يك چنين فاجعه يي به وجود بيايد؟! اين مساله، انسان را نگران مي كند. مگر ما از جامعا زمان پيغمبر و اميرالمومنين قرصتر و محكمتريم؟ چه كار كنيم كه آن طوري نشود؟
    البته آن سوالي كه ما گفتيم چه شد، كسي جواب نداده است؛ جوابش پيش خودم هست. كسي كه در اين مورد صحبت نكرده است؛ اين را عرض مي كنم - صحبتهايي شده است؛ اما كافي و وافي نيست - من امروز مختصري در اين باره صحبت مي كنم. البته نسبت به اصل قضيه، كوتاه خواهد بود. من سر رشتا مطلب را به دست ذهن شما مي سپارم، تا شما خودتان روي اين قضيه فكر كنيد. كساني كه اهل انديشه هستند؛ اهل مطالعه هستند؛ دنبال اين رشته بروند. كساني كه اهل كار و عملند؛ دنبال اين بروند كه چگونه مي شود جلوي اين را گرفت؟
    
    
    بايد جلوي تكرار تاريخ را بگيريم
    اگر امروز من و شما جلوي اين قضيه را نگيريم- ممكن است پنجاه سال ديگر، ممكن است پنج سال ديگر، ممكن است ده سال ديگر - يك وقت ديديد جامعا اسلامي ما هم، كارش به آن جا رسيد! تعجب نكنيد. مگر چشمان تيزي تا اعماق را ببيند. نگهبان اميني راه را نشان بدهد. مردم صاحب فكري كار را هدايت كنند و اراده هاي محكمي پشتوانا اين حركت باشد. البته آن وقت خاكريز محكمي خواهد بود؛ دژ محكمي خواهد بود؛ كسي نخواهد توانست نفوذ بكند والاّ اگر رها كرديم؛ باز همان وضعيت پيش مي آيد! آن وقت هما اين خونها هدر خواهد رفت.
    در آن عهد، كار به جايي رسيد كه پسر و نوا كساني كه در جنگ بدر، به دست اميرالمومنين و حمزه و بقيا سرداران اسلام، به درك رفته بودند؛ پسر همان افراد، نوا همان افراد، جاي پيغمبر نشست و سر جگر گوشا پيغمبر را جلوي خود گذاشت و با چوب خيزران به لب و دندان او زد و گفت:
    ليت اشياخي ببدر شهدواجزع الخزرج من وقع الاسل
    يعني كشته هاي ما در جنگ بدر بلند شوند؛ ببينند كه ما با كشنده هاشان چه كار كرديم. اين طوري شد!
    اين جاست كه قرآن مي گويد عبرت بگيريد. اين جاست كه مي گويد قل سيروا في الارض. در سرزمين تاريخ سير كنيد، ببينيد كه چه اتفاقي افتاده است؛ خودتان را بر حذر بداريد.